گنج

شمارهٔ ۲۵ - ای پسر

۱۱ بیت
ای پسری کان دو زلف بر زده داریوآتش رویت به زلف در زده داری
سرزده زلف تا بعشق رخ خویشسرزده ما را بزلف سرزده داری
سرزده عشق من از نسیم دو زلفتتا که سر زلف ای پسر زده داری
تیرگی از زلف و روشنائی از رویبر زبر صبح شام برزده داری
رایت خوبی چو برفرازی و رخساراز بر خورشید زده داری
بارگه عسکریست دولت شیرینتبر صدف درو بر شکر زده داری
تیر مژه ات را چنانکه بر دل تنهابر تن و بر جان و بر جگر زده داری
از دو لب ارغوان و لاله ز عشقتبر دو رخ من سرای سرزده داری
دو رخ چون آذر تو یکنظرم بردسر ز گریبان ناز بر زده داری
من در خدمت ز دستم و نتوان گفتجز در خدمت کدام در زده داری
بنده پذیری کن و مگوی بجانترو که جز این در دگر زده داری