گنج

شمارهٔ ۸۹ - در مدح دهقان علی بن احمد

۳۲ بیت
آن خط تیره گرد بناگوش روشنشگوئی نوشته اند بخون دل منش
خون دل منست نه خط آن زبسکه گشتاندر دلم خیال بناگوش روشنش
در دل نهال عنبر و سوسن نشانده امکانددوه شد بعنبر تر برگ سوسنش
از سنبل دو زلفش و از لاله رخشپر سنبل است گویش و پرلاله برزنش
بر روی من ز دیده چکان آب روینستبی آن رخی که شست مگر آب روینش
از فرق تا قدم همه خوبی و دلبریستغازی بت من آنکه ز حاتم برهمنش
از غمزه تیر دارد و از ابروان کمانآن دلفریب نرگس جادوی پر فنش
هر ناوکی که غمزه غازی زند بحکمنتوان حجاب کرد بخفتان و جوشنش
گر خون من بریزد از آن غمزه غازیمباشد ز بار خون من آزاد گردنش
یکتن ز اولیای من از بهر خون منزنهار خصم وار مگیرید دامنش
بیچاره سوزنی که بسودای غازئیشد همچو خسروانی خسران زده تنش
چون خسروانی از غم غازی نحیف شدزانگونه سوزنی که ندانی ز سوزنش
ای کاش خسروانی بودی بدین زمانتا بودی آستان خداوند مسکنش
دهقان علی سپهر هنر افتخار دینکز آفرین سرشت خداوند ذوالمنش
آن مهتری که آسان سیمرغ و کیمیایابند در جهان و نیابند دشمنش
گر وی بدست بخت نگیرد عنان چرخجز نرم گردنی نکند چرخ توسنش
از صد هزار خصم پیاپی بجان و مالایمن شود هر آنکه درآید بمأمنش
پر آن خدنگ وی بگه صید و گاه حرباز خون چنان شود که ندانی ز چندانش
زیباتر از پریست ببزم اندرون ولیکدر رزمگه ندانی باز از هریمنش
ز آثار صحبت کف گوهر فشان اوگوهر برآید از دل برنده آهنش
آهن بپیش آتش خشم وی ار نهیدر حین کند گداخته چون موم و روغنش
هر خانه ای که آتش کینش فروختنداز باد مرگ دود برآید ز روزنش
در هر زمین که کشت کند تخم کین اودست زمانه در زند آتش بخرمنش
در باغ خاطرم گل مدحش شکفته شداز عکس نقش طارم ایوان و گلشنش
شیرین و چرب شد سخن من که طبع راپرورده بشکر و مرغ مسمنش
زاید دلم مدایح الوان از آنکه تنپوشیده ام بکسوت خوب ملونش
من آن مزینم که همه ساله بنده واردارم بفر و زینت مدحت مزینش
شاهی است او بمملکت مردی و هنرکز فضل هست تختش و از جود گرزنش
ای پادشا که گر زن و تختت بکار نیستآن تاج را مگیرش و زین تخت مفکنش
در هر دلی که رسته شد از وی درخت کیننا آمده ببرگ و بر از بیخ برکنش
گر دشمنش ز جاه بخورشید بر رسدزان تا که ذره ذره شود بر زمین زنش
یارب بروز حشر بر آن رحم کن که گفتیارب بروز حشر مگیر از پی منش