گنج

شمارهٔ ۸۸ - در مدح امیر اتابک برغوش

۱۸ بیت
اندر آورد سپهر از ره تشریف بگوشحلقه بندگی میراتابک برغوش
چرخ در گوش کشد حلقه فرمان ورادهر مر غاشیهٔ دولت او را بر دوش
تا کله گوشه رسانید ز اقبال به چرخداد اعدای ورا دست زمان مالش گوش
عیش بر دشمن او تلخ شد از گشت فلکاینت تلخی که کند عیش جهانی خوشنوش
او شجاعی است که هنگام وغا روز نبردنعره او ببرد شیر ژیان را از هوش
هیبت اهرمنان دارد اندر صف جنگباز در صدر سران سیرت و سیمای سروش
پیش او پای ندارد که سرافکنده بوددشمن حیله‌گر کینه‌کش دستان‌کوش
پیش او دست نیارد که غنی گشته بودسائل عاجز درمانده دل خلقان پوش
کمترین بنده او گر بخوهد روز دغابر رخ و ران هژبران بنهد داغ و دَروش
بنشاند به سر تیغ و به بازوی قویهرکجا خاسته شد فتنه چو دریای به جوش
خلق از فتنه و بیداد خروشید و کنونکند از عدل همی فتنه و بیداد خروش
ای خداوند اگر زنده بدی رستم زالداشتی فخر اگر بردی در پیش تو توش
با خداوندان در صدر بزرگی منباده نوش و طرب و لهو کن و مدح نیوش
رامش و لهو گزین لاله رخان اندر پیشعشرت و عیش کن و سیمبران در آغوش
دیدهٔ حاسد و بدخواه تو بادا همه سالخسته از خار عنا وز سر مژگان خون نوش
روز ناآمده را تا که بود فردا نامتا بود نام شب و روز گذشته دی و دوش
در شب و روز میاسای ز شادی و طربنیمساعت مشو از نزهت و رامش خاموش
چون سلیمان نبی فال تو فرخنده و بادزیر فرمان تو دیو و دد و انسان و وحوش