شمارهٔ ۸۷ - در مدح وزیر شاه
وزیر شاه بدیدار پهلوان برغوشگرفت و داد بپیمان دوستی دل و هوش
بموسم گل و بلبل زجام و بلبله کردشراب گلگون از دست گلعذاران نوش
همه سعادت دستور شاه سعدالملکهمه سعادت ایام پهلوان برغوش
محمد بن سلیمان که چون سلیمان رامسخرند ورا جن و انس از بن گوش
بقهر دشمن خاقان شه سلیمان فرکشیده صف صف اهریمنان آهن پوش
زاور کند پی آمد که فتحنامه رسیدبدست پیک سلیمان باورگند و باوش
زاورگند بحضرت رسید نیک اندیشبخدمت ملک نیک بخت نیکی کوش
وزیر شاه جهانرا جمال داد و ازوجمال یافت که آمد دل حسود بجوش
بموسمی که ستوران دروش و داغ کنندستوروار بر اعدا نهاد داغ و دروش
ز عدل شاه خروش از جهانیان بنشستز عندلیب وز چنگ و رباب خاست خروش
خروش بلبل و چنگ و رباب لهوانگیزمباد هیچ ز بزم وزیر شه خاموش
ز دور چرخ کهن تا همیشه نام بودشب گذشته و روز گذشته راوی و دوش
ز دست ساقی دارند هر دو باده گسارز لفظ شاعر داننده دو مدح نیوش