شمارهٔ ۷۵ - در مدح میرعمید سعدالدین
هلال روزه نمود از سپهر پر اختربشکل مشرب زرین ز چشمه کوثر
کنار چشمه کوثر رسد بروزه گشایرحیق محترم از حق بجای شام و سحر
بر اهل دین سحر و شام این همایون ماهز یکدگر متبرک ترند و میمون تر
مهی است فرخ یعقوب سال را یوسفعزیز گشته بر یازده برادر و سر
بقدر یکشب این مه به از هزار مه استچنانکه میرعمید از هزار مرد هنر
مقرب ملک شرق و غرب سعدالدینکه ناظرند بوی سعد اصغر و اکبر
چه سعد اصغر و اکبر که مهر و مه خجلندازو یکی بحمل دیگری بدو پیکر
زمین تواضع صدریست آسمان همتچون این بحلم و وقار و چو آن بجاه و خطر
شود نکوخوه او بر شده بجاه خطیرفرو فتاده بداندیش او بچاه خطر
بزرگوارا گوهر شناس اهل سخنتوئی و بر تو سخن عرضه دادن گوهر
بآب و آینه ماند ضمیر روشن تودر آب و آینه پیدا شود خیال و صور
نسیم خلق تو گر در ضمیر وی چو خضربخاره بر گرد بر دمد ز خاره خضر
گر افتد از کف تو سایه بر سر درویشچو آفتاب توانگر شود بسیم و بزر
بسایه سپر روزه در مهی بخرامبحرب نفس که بهتر ز روزه نیست سیر
ز چشم بدتن و جانرا بکردگار سپاربجد و جهد ره گذر کردگار سپر
بخنجر و سپر ماه دیو را برمانکه هست ماه بیک ره سپر دو ره خنجر
ثواب روزه و مزد نماز دار طمعبفرض و سنت شرع خدای و پیغمبر
زکوة جاه بده بندگان ایزد راکه در ادای زکوتست سود در محشر
همیشه تا بسه قسمت بود مه روزهبهر سه قسمت از ایزد کرامتی دیگر
غریق رحمت بادی بقسمت اولدوم ز مغفرت جرم بر سرت مغفر
چو از عذاب سفر بنده خواهد آزادیبقسمت سیم ازاد باد یا ز سقر
بمدح مجلس میمون تو مظفر بادجریده سخن آرای پیر سوزنگر