گنج

شمارهٔ ۶۵ - در مدح بهاء الدین بن سعدالدوله

۳۲ بیت
آمد چنانکه کرد ستاره شمر شمارشاه ستارگان بحمل شهریار وار
تا بوستان بتابش شاه ستارگانبر شاخ آسمان گون آرد ستار بار
بستان شود چنانکه ندانیش ز آسمانچون ابر گشت بر رخ بستان ستاره بار
بر شاخسار بستان بلبل نوازندنوی است خوش نوائی بلبل ز شاخسار
در جویبار سرو ببالد ز بهر آنتا فاخته بنالد بر سرو جویبار
بی آب دیده بر طرف جویبار گلقمری غریو دارد بر جستجوی یار
هنگام را محابا نبود مثل زنندتا آن مثل زدند شد از عاشقان قرار
هنگام گل رسید ز گلروی لعبتیبر بوسه رام گشته محابا مکن کنار
خوش بر کنار گیر و نشان در کنار خویشمگذار کز کنار تو گیرد دمی کنار
از خاک و خار و خاره باردیبهشت ماهروید بنفشه زار و سمن زار و لاله زار
اردیبهشت ماه بساقی کند نداخیز ای بت بهشتی وان جام می بیار
تا شهریار وار بدستوری خردجام می از تو گیرد دستور شهریار
صدر کبیر عالم عادل بهاء دینآن هر حدیث او ببها در شاهوار
دستور دادگستر و سلطان دادگرمسعود سعد ملکت و مسعود کامکار
فرزند سعد دولت و فرزند سعد ملکچون جد و چون پدر شرف دوده و تبار
از دوده و تبار وی افکنده دور چرخدر دوده و تبار بداندیش او تبار
ای صدر روزگار که در روزگار خویشنور دل گرامی و تاج سر کبار
پیروزه گون سپهر بزیر نگین تستاز دولت شهنشه پیروز روزگار
داری دو کف دو کفه شاهین مکرمتبخشندگان سیم حلال و زر عیار
اندر یمین تو بسخا بیعت و یمینخلق از یسار تو شده با عدت و یسار
در چشم تو که چشم بدان دور ازو سخنچون زر عزیز باشد و زر عزیز خوار
آید بحاصل اهل سخن را بمدح توآنرا که شعر باشد رسم و ره و شعار
نامی چنانکه در پس آن نام نیست ننگفخری چنانکه در پس آن فخر نیست عار
در باغ عمر سوزنی ای صدر روز بههفتاد شد تموز و خزان و دی و بهار
چون هفده سالگان نتواند نگاشتنبر روی کار نامه خود لعبت بهار
بسیار منت است ترا بر من از قیاسکانرا بعمرها نتوان بود حق گذار
از شکر نعمت تو ز پیری مقصرمکرد است باز بر تو شکر مرا شکار
تا در شکارگاه بتان عاشقی بلبباشد شکر شکار چه پنهان چه آشکار
از بوسه گاه خوبان شکر شکار باشتا پیشگاه باشی و اقبال پیشکار
تا در زبان تازی بستان بود بهشتنام هزار دستان در بوستان هزار
شاعر هزار بار ببستان مدح توتا چون هزار دستان دستان زند هزار
سال بقای عمر تو پیش از ستاره بادصد بار زانکه کرد ستاره شمر شمار