گنج

شمارهٔ ۶۶ - در مدح صدر الوزراء

۳۷ بیت
سرو سیمین طرف ماه منیرتیره کرد از خط شبرنگ چو قیر
هست شبرنگ خط تیره اورخ رخشنده او ماه منیر
بنفیر آید عالم هرگاهکه رخ ماه بگیرد شبگیر
رخ آنماه گرفت اینک و منبنفیر آمده ام زو بنفیر
کرد دیوانه دلم راز نخستوانگهی بست بمشگین زنجیر
چنگ را در سر زنجیر زدمشد کنارم همه پر مشک و عبیر
لب لعلش بمزیدم بخوشییافتم زو مزه شکر و شیر
شیر ازان لعل مزیدم که ز سرباز کودک شدم ار بودم پیر
کودکی نو بحدیث آمده امسخنم نی بجز از مدح وزیر
صاحب عادل صدرالوزراصدر فرخ پی فرخنده ضمیر
بنسب فخر امیران بزرگبلقب صدر وزیران کبیر
مسند آرای بفر و بشکوهملک آرای برأی و تدبیر
آن امیری و وزیری که چنونه وزیر است بعالم نه امیر
در امارت بده بی کفو و شبیهدر وزارت شده بی مثل و نظیر
بسر کلک وی آراسته ملکخسرو مشرق شه کشور گیر
ای وزیری که سر کلک تو کردصورت عدل کرم را تصویر
هر چه تصویر کند خامه تونبود خام و نباشد تزویر
دست عدل تو ستم یافته راراست چون موی برآرد زخمیر
در تنور کرم تو همه وقتآز را مایه نبودست فطیر
پشت عمال بعون تو قویستدیده شاه بروی تو قریر
وزرا و امرا را ای صدرنیست از خدمت صدر تو گزیر
نیست در عالم یک نوع هنرکه ترا نیست ازان بهره و تیر
روز روشن شود از هیبت توبر دل حاسد تو چون شب قیر
تا فلک بر دل خصم تو زندتیر در برج کمان گردد تیر
حاسد جاه تو از آتش دلبادم گرم بود در مه تیر
نیست همتای تو در گیتی مردنیست همسان تو در گردون تیر
تیر از سهم سر خامه توگم کند بر فلک خویش مسیر
با سخا و کرم تو به جهانهست نایاب چو سیمرغ فقیر
کرمت میت را چون دم صورزنده گرداند کلکت بصریر
سائل از زر تو گردد قاروناگر از مدح تو سازد اکسیر
نیست آیات کرامات ترابجز احسان و ایادی تفسیر
هرکه مدح تو فرو خواند بخواببخت تعبیر برآمد تعبیر
کوه بر کوه شود همچو پیازاز برت مادح یک پوست چو سیر
تا چنین است ره و سیرت تونبود دولت تو عزل پذیر
تا که باشد فلک بر شده رااز بر خاک مسطح تدویر
باد بر کام تدویر فلکهمچنین باد ملک را تقدیر
تو همه ساله بشادی و طربمانده بدخواه تو در کرم و زحیر