گنج

شمارهٔ ۶۴ - در مدح سعدالملک

۲۷ بیت
ای ز سعدالملک فخر دین جهانرا یادگاربر جهانداری مهیا باش سعدالملک وار
بخت مسعود قلج تمغاج خان مسعود کردنام مسعود ترا القاب سعدالملک یار
تا بنام خسرو سعد اختر مسعود بختبر تو سعدالملکی و ملک سعادت برقرار
در سعاداتی و القاب به سعدالملک راوارث حقی بنیکی نام هر یک زنده دار
خاندان سعد ملک از سر باقبال تو صدرگشت سعد آباد آبادان بسعی شهریار
روزگار ار آب جوئی را بجوئی باز بردهم بجوی خویش باز آمد ز گشت روزگار
بر هوای شاه ترکستان چو شهباز و همایز آشیان منشاء ار پرواز کردی اختیار
پر و بال تو شد از شه باز گشتی و فکندبا فراغ سایه بر سر خویش و تبار
سایه پروردان پر جاه و اقبال تواندآل سعدالملک ماضی از صغار و از کبار
کلک ملک آرای تو توقیع نکند جز بعدلظلم نپسندد دلت در هیچ شغل و هیچ کار
آسمان همت خداوندی و بر گرد زمینآسمانرا بر مراد تو دهد بودن مدار
از دوات و کاغذ تو چون ز دور آسمانظلمت لیل آشکارا گردد و نور نهار
تا شود روی نهار از زلف لیل آراستهکلک تو مشاطه گردد زین بران بندد نگار
از مدار آسمان پنهان شود از روز و شبوز سر کلک تو شب بر روز گردد آشکار
شب ز روز و روز از شب از مدار آسماناین همی جوید گریز و آن همی گیرد کنار
هر خطی از کلک تو بر کاغذی باشد ز قدرچون شب قدری که گیرد روز عیدی در کنار
خلق را دیدار تو عید است بی خوف وعیدمهر تو در هر دلی خمر است بی رنج خمار
قبله ابنای ایامست صدر بار توزانکه در ایام تو در هیچ صدری نیست بار
از جمال طلعت خورشید رخشان آسمانهرگز آن زینت بیابد کز تو مسند روز بار
چون بصدر بار بنشینی چنان کز ابر سیلکف راد تو شود بر سائلان دینار بار
بنده پروردگاری و قلم رانده شدهکز تو پرورده شود هر بنده پروردگار
سوزنی پرورده انعام عم و باب تستنعمت اینرا و آنرا شکر گوی و حق گذار
گر بحکم یادگاری مدحتی زو بشنویبر براق سنت عم و پدر باشی سوار
تا بکس ناظر خوهد بود اختر سعد فلکتا بود کس نظرت سعد فلک را خواستار
باب سعد اکبر و اصغر شده ناظر بتوهم بر احباب تو ناظر از صغار و از کبار
بخت مسعود تو خوانده بر سرای بار توخیر دار حل فیها خیر ارباب الدیار
هر که باشد دوستدار تو شکار غم مبادزان که هستی دوستدار خسرو دشمن شکار