گنج

شمارهٔ ۵۸ - در مدح تاج الامرا حسن

۳۶ بیت
نوشد بجهان جهان دیگرچرخ دگر و زمان دیگر
زان نقش شد ارسلان سلیمانآمد نقش ارسلان دیگر
سالار صف سپاه دین آنکهست از شرف آسمان دیگر
تاج الامرا حسن کز احسانبحر دگر است و کان دیگر
آن شیردلی که همچنو نیستدر خلخ پهلوان دیگر
میری که سپهر پیر ناوردزیباتر از او جوان دیگر
در روز مصاف رایت اوستچون رایت کاویان دیگر
از مردی او زنند مردانهر روزی داستان دیگر
میدان صف مبارزت راپندارد بوستان دیگر
دردی بسر بنفشه گون تیغکار و گل و ارغوان دیگر
هر روز کند به نیکنامیفعل و ره و رسم و سان دیگر
نخشب بجمال او شد امروزاز بعد جنان جنان دیگر
جز سایه عدل او بنخشبکو جایگه امان دیگر
نام پدر و نیا بنگذاشتضایع بکف کسان دیگر
وین حشمت خاندان خود رانفکند بخاندان دیگر
ای همچو پدر بروز هیجاشیر یله ژیان دیگر
بعد از ملکی که جان ستاندشمشیر تو جان ستان دیگر
در ملک شهنشهی که ندهنددر دهر چنو نشان دیگر
تیغ تو بس است پاسبانشبی منت پاسبان دیگر
صفی که زیک کران بحیلهدیدن نتوان کران دیگر
تنها شکنی چو حمله کردیبی زحمت همعنان دیگر
رمح تو زبس صواب زخمیسنبد بسنان سنان دیگر
جز حلق مخالفان نشایدمرتیغ ترا فسان دیگر
برنده خدنگ تست بیجانهر روز بقصد جان دیگر
مرغیست که جز دل مخالفنپسندد آشیان دیگر
دشمن که هوای تو نکوشدهر لحظه کشد هوان دیگر
آرایش کار ملکرا نیستجز رأی تو قهرمان دیگر
ای بر حشم و رعیت خویشخال وعم مهربان دیگر
امروز بعید میزبانینبود چو تو میزبان دیگر
مهمان تو هست شاه شاهانزین بهتر میهمان دیگر
مداح تو صد هزار کس هستهر سو بیکی زبان دیگر
زیشان چو محمد بن مسعودنی کهتر و مدح خوان دیگر
هر لحظه فزون خوهد زمدحتدر خاطر خود توان دیگر
وز جود کف تو هر زمانییابد صلت گران دیگر
مادام که تا مرین جهانرانازند بدل جهان دیگر
در ملک جهان مباد جز توکس والی و کامران دیگر