گنج

شمارهٔ ۴۶ - در مدح سعدالملک مسعود

۲۹ بیت
وزیر شاه سعد الملک مسعودچو سعد آباد کرد از روی محمود
که سعدین فلک مسعود گشتندز سعدالملک سعد آباد مسعود
ملک مسعود را گوئی عطا دادفلک تخت سلیمان بن داود
که سعدالملک بر کرسی چو آصفبسعد آباد بنشست از ره جود
ز سعدالملک و سعدالدوله اسعدشد از آوازه معدوم و موجود
بصدر و مسند جد و پدرشاننشست این پاک اصل پاک مولود
چو از اشباه و اقرانست برتربر اشباه و بر اقران گشت محمود
باقبال شهنشاه معظمشد اندر هر دلی محبوب و مجدود
شدند احباب او مقبول و مقبلشدند اعدای او مخذول و مطرود
بشد نور از مه و خورشید و ناهیدبشد بوی از عبیر و عنبر و عود
بزخم و گوشمال اندر فتادندبداندیشان و بدخواهان چون عود
باستحقاق و اهلیت به از بهبهاء الدین محصل کرد مقصود
در احسان خود بر خلق بگشادببخشیدن گرفت از فیض و از سود
چو باب وعم خزاین کرد خالیز مال و نعمت موزون و معدود
بطبع خوش بدست خویش بخشیدضیاع و غله و مفروش و منقود
قصب بخشید و اطلس داد و انگاشتکه برگ تود افکندست از تود
چو انبان میان از سیم و از زربسازد شاهد و نبود چو مشهود
بماه روزه در هر روز گنجیببخشیدن بود مرسوم و معهود
بعیدی صادق الوعد است نایدبعمر از وی خلایق هیچ موعود
بدخل مال باشد جهد هرکسبود جهد وی اندر بذل مجهود
بیزدانی که جز وی نیست یزدانبمعبودی که جز وی نیست معبود
که نار کین او سوزنده ناریستکز او واقد شود در حال موقود
دل اعدای او پر نار بادابسان خندق اصحاب اخدود
همیشه تا سخن دو طبع داناگهی محلول باشد گاه معقود
حکیم سوزنی را از مدیحشچو درجی باد پر از در منضود
ندارد مدح اوحدی ندانمکه نامحدود گنجد چون بمحدود
بجاه پادشا خورشید عالمبعالم ظل عمرش باد ممدود
حسودش را کان لم تغن بالامسبداس یأس کشت عمر محصود
وصی وار است بر اولاد آدمبحرمت باد آدم وار مسجود