شمارهٔ ۱۸۲ - در مدح وزیر صدر جهان
ای صاحبی که صاحب صاحبقران توئیوندر جهان کسی بهست از جهان توئی
صدری کز او نبازد خلق جهان توئیبدری که او بنازد بر آسمان توئی
اندر بر سعادت و اقبال دل توئیوندر تن مروت و انصاف جان توئی
مر در و گوهر شرف و احترام راامروز در حقیقت دریا و کان توئی
همنام خویش را ز ره داد بی شکیهم راز وهم طریقت و هم رسم و سان توئی
از دین پاک و سیرت نیکو و خلق خوببنیاد خیر . . . صلاح و امان توئی
در محفل سران و بزرگان روزگارصدری که نام صدری زیبد بدان توئی
ملک دو پادشا چو دو بستان بفر تستیک سر و سایه دار بدو بوستان توئی
دارد خلایق از رمه بی شبان نشانتیمار دار این رمه بی شبان توئی
نام و نشان داد ندادند بی تو کسامروز داد ورز ز نام و نشان توئی
بر هیچ خلق فتنه نینگخته است دهرباشد بر او دست که فتنه نشان توئی
از جود بی نهایت و از فضل بی قیاسرشک روان حاتم و نوشین روان توئی
از فتنه آسمان بزمین برزدی اگرمعلومشان نبودی کاندر میان توئی
محبوب هر دلی توئی اندر میان خاکمذکور این سبب را بر هر زبان توئی
فرزندوار خلق جهانرا بپروریگوئی که خلق را پدر مهربان توئی
اقبال و بخت و دولت باشند همنشینآنرا که همنشین بشراب و بخوان توئی
وآنرا که تو شدی بنمک میهمان همیهم مرو بجاه و شرف میزبان توئی
والا جلال دین شرف اهل بیت راهم میزبان فرخ و هم میهمان توئی
دل شادمانه دار و نشاط و طرب گزینکاندر خور نشاط و دل شادمان توئی
بادا بنیک بختی جاوید زندگیتکز نام نیک زنده تا جاودان توئی