شمارهٔ ۱۸۳ - در مدح وزیر
ماه رجب فرخ و نوروز جلالیگشتند قرین از قبل فرخ فالی
فال همه عالم شود از هر دو مبارکگیرند اگر خال خود از صدر معالی
صدری که همه ساله بیننده او برفرخنده بود روز چو نوروز جلالی
والا پسر صاحب عادل که پدر وارشد بر هنر و ملک هنرمندی والی
فرزانه ضیاء الدین کز همت والاخورشید فلک را نپسندد بهمالی
بیش از عدد آنکه بود ذره خورشیدبخشد بکمین سائل خود درو و لآلی
آید بر هر کس که بدو کرد تولااز بخشش او نعمت و دولت متوالی
حالی بر او هر که درآید بسوآلیآسوده دلی یابد و حالی و مآلی
افزون بود از اختر گردون بشمارهآنچ از کف او ماحضری باشد و مالی
از همت او هیچ عجب نیست گر آیداز همت او شوئی و از چرخ عیالی
ای از شرف و رتبت خاک قدم توگردون برین سافل و درگاه تو عالی
داد است ترا رفعت و عز و شرف و قدرکت در خور آن دید خدای متعالی
از خدمت درگاه تو عالی شود آنکسکز مهر و هوای تو دلش باشد عالی
بدر فلک فضلی و در هر هنر و فضلانگشت نمای همه عالم چو هلالی
نی نی نه هلالی تو که بر چرخ فضایلچون شمس و قمر زینت ایام و لیالی
خلق همه عالم ز تو با نفع و منالندبر عالمیان عالم نفعی و منالی
از جاه تو و مال تو در دهر کسی نیستناکرده بحاصل غرض جاهی و مالی
بس کس که بمال تو کند دوست نوازیبس کس که بجاه تو کند دشمن مالی
گردون نسگالد بجز از نیک تر زیرااندر دل تو نیست بجز نیک سگالی
ذات تو باوصاف محاسن محکی استوز جمله اوصاف مساوی متعالی
از نیک فعالی است همه خلق ستودهباز از تو ستود است همه نیک فعالی
مثل تو کسی نیست بعالم ز بزرگانزان کز پدر خویش پذیرفته مثالی
طبع خرم صاحب عادل بتو فرزندچون روضه خلد است و تو در روضه نهالی
هنگام بهار است و نهال اکنون بالدزیبد که در آن روضه فرخنده ببالی
زان روضه فرخنده نهالی که ببالاباشد بر و برگش همه فرخنده خصالی
تا روضه خلد است و در او رسته نهالیآن روضه مباد از تو نهال آمده خالی
تا سال و مهی آمدنی باشد بادتفرخ سر ماهی و خجسته سر سالی
عیش تو خوش و ناخوش ازو عیش معادیکار تو نکو وز تو نکوکار موالی