گنج

شمارهٔ ۱۸ - در مدح تمغاج خان

۳۱ بیت
بخت بیدار شهنشه خسرو مالک‌رقابکرد بر بالین غفلت شوربختان را بخواب
دید چون در خواب غفلت رفت ماه نو همیتیغ خون آلود بر بالین چو تیغ آفتاب
غفلت اندر طاعت سلطان به حق گردن‌کشی‌ستگردن گردن‌کشان را تیغ باید یا طناب
بی طناب این خیمه گردان با زینت که هستباد رفتار آب کردار و نه باد است و نه آب
تیغ گوهر دار شاهنشاه را ماند به شبروز بخت شاه را ماند چو برخیزد حجاب
کآفتاب خسروان شرق بنشیند به تختسایهٔ یزدان قلج تمغاج خان مالک‌رقاب
آفتاب و سایه خواندن شاه را زیبا بودآفتابِ سایه‌هیبت سایهٔ خورشید‌تاب
آفتاب و سایه ماند تا جهان عمران بودکآفتاب و سایه گر نبود جهان باشد خراب
خسرو توران کز ایران بر رقاب سرکشانکم شود سر گر به توران برکشد تیغ از قراب
شاه را ایران و توران کسبی و میراثی استکسبی از تیغ و فرس میراثی از افراسیاب
هر کجا شاه جهان لشکر کشد بر خصم ملکنصرت و تأیید باشد هم‌عنان و هم‌رکاب
چون مقیمان مصاف شه بیارایند صفچهرهٔ فتح و ظفر را باد بردارد نقاب
جز دل و چشم جهانسوزان نسازد آشیانبی گمان داغ کمان و تیر چون پر عقاب
تیغ شاه شرق باشد در مصاف خصم ملکهمچنان دریا و هر دریا بود پیشش سراب
از در انصاف شاه انصاف جستن شرط نیستنیست ناانصاف خوان شاه با انصاف ناب
تیغ شاهنشاه هامون را کند دریای خونوز دل گردان طعام او بود وز خون شراب
از عتاب و گوشمال شاه منصف زهره نیستباد بد را فی المثل مالیدن گوش رباب
کبک و شاهین راست عشق ویس و رامین در میانباز را با غاز ناز و کشی دعد و رباب
کوس رعد آواز شه افکند بر هامون صداشد ز عدل شه به صحرا راعی حملان ذئاب
ای دیار مشرق از عدل تو چون دارالسلامگر سوآل آید ز دارالملک تو گویم جواب
هست دارالملک تو حسن المآب اهل دیناهل دین را نیست در دنیا جز این حسن المآب
رحمت نابی رعیت را عطا از کردگارگرچه باب رحمتی هم بر تو رحمت باد ناب
شیر گردون گر نریزد خون بدخواهان توگنده باد و کنده و انداخته چنگال و ناب
خسروا باب سخن مفتوح شد بر طبع منتا به نظم آرم مدیحت نوع نوع و باب باب
بس که مام و باب فرزندان بد بودم به طبعوز تو اکنون بر بسی فرزند گشتم مام و باب
چون به حد مدح تو دیوان من ثابت شودهزل‌ها را قول یمحوالله براند از کتاب
تا سیه‌پوشان نورانی سلاطین را بعیدخطبه آرایند بر منبر به نیکویی خطاب
هر دعای خطبه کاندر وی صلاح ملک توستدر تو و اولاد باجماع تو بادا مستجاب
عید قربان بر تو فرخ باد و بدخواهانت راتیغ محنت کرده قربان آتش حسرت کباب
طول عمر نوح بر ملک سلیمان وصل بادهر دو بر تو وقف باد این بی زوال آن بی مآب
سوزنی بر پادشا گفتی دعا آمین بگویدر دعای پادشا مزد است و در آمین ثواب