گنج

شمارهٔ ۱۴۰ - در مدح برهان الدین

۲۹ بیت
دارم هوای آنکه پر از در کنم جهانتا از ثنای صدر جهان برکنم جهان
صدر جهان که صدر فلک بارگاه اوستوز بارگاه او بفلک برشدن توان
برهان دین که هست به بنیان علم و شرعبرهان سبق حسام نظر سیف حکم ران
حکمی که او کند خط فرمان که او کشدنتوان گذشت از آنکه از آنسوست لامکان
شه را خجسته فال بدیدار روی اوستوندر جهان خجسته تر از فال شه مدان
بی خاندان برهان در دین شکوه نیستزو با شکوهتر نه درین دین و خاندان
زین آستانه تا حرم کعبه اهل علمشاگرد دودمان ویند . . . دمان
تا ز آستان کعبه بدینجا نهاد رویسکان کعبه دارند این آستان خوان
سلطان ملک شرع و پست و بملک شرعباشد چو پاسبان شب و روز او نگاهبان
تا مرو را ببیند اندر جهان کسیجز مرو را نه بیند سلطان و پاسبان
از شرق تا بغرب سپاهند مرو رادر ملک شرع و تیغ زبان و قلم ستان
از تیغ و از سنانشان در اصل و فرع شرعسنت پدید گشته و بدعت شده نهان
ای سر بسر ستوده پدید و نهان توشد بر جهانیان خبر خیر تو عیان
از حشمت تو محتشمان سر نهاده اندبر آستان مدرسه جوز جانیان
تار و نشان چو روی سپهر از هلال صومگیرد ز نعل مرکب میمون تو نشان
در ماه روزه درس و سبق رسم جدتستبر رسم جد خویش بمان و بکن چنان
بر آسمان دو برج بشمس است نامزدهرچند از آن اوست همه ملک آسمان
از شمس آسمان چو یکی بیت مرتراکم زان بود که سازی در شهر خانمان
بی تو بخاریانرا در آرزوی تودلهاست شعله شعله و دمها دخار جان
بر خنمان اهل بخارا کراست دستاز اهل بغی و طغیان از سهم و بیم جان
خاک حسام برهان او را ربض نیستوینرا حسام بست ربض بهر خامیان
خاقان جهان بروی تو بیند ز دوستیباشد یقین هرآنچه بخاقان بری گمان
شاهی که اهل علم بدو شادمان بوندشادی و کامرانی او باد جاودان
صدر جهان بدانکه تو محبوب هردلیاز بهر آنکه باشی مذکور هر زبان
در بوستان جاه تو شد بنده سوزنیباده زبان چو سوسن آزاد مدح خوان
تا نام وی بتذکره مدحتت بودزود آشنا شود چو طفیلی بمیهمان
تا اهل علم و شرع ز لقمان کنند یادبادی بعلم نعمان نعمان این زمان
روی تو باد لاله نعمان باغ شرعباران رحمت امده در صحن بر . . . ان
پذرفته باد روزه و فرخنده عید تواز روزه با مثوبت و از عید شادمان