گنج

شمارهٔ ۱۳۹ - در مدح ملک نصرة الدین علی بن هارون

۲۹ بیت
ز عشق نگاری شدم مست و مجنونکه باشد سر زلف زنجیر میگون
بزنجیر میگون او بسته گشتمچو مست از می و چون بزنجیر مجنون
نگاری که . . . بر قد و خدشیکی سرو بستان دگر ماه گردون
چو با سرو و با مه قیاس آرم او رایکی خار ماهی نماید . . . دگردون
الف قامتش کز الف قامت منبنون خم زلف سازد خم نون
دلم خسته و بسته زلف او شدچو نون از سر شست و چون یونس از نون
طبر خون رخائی که خون ریز چشمشرخانم بشوید بآب طبر خون
ز خون دل خویش من دست شستمچو او دست بگشاد بر ریزش خون
ستمکاره یار است و من مانده عاجزکه با یار و بیداد او چون کنم چون
تظلم کنم تا ستم باز داردملک خان عادل علی بن هارون
اجل نصرت الدین که هست از بزرگیبدانائی و داد هارون و مأمون
فریدون نسب پادشاهی که از ویجهانداری آید چنان کز فریدون
جگر گوشه ارسلان خان غازیدل و پشت خاقان منصور میمون
ایا پادشاهی که در ملک توراننیارد زمانه قرین تو بیرون
سخاوت شجاعت سیاست کیاستبذات تو در هست مجموع مقرون
بدین هر چهار ای شه هفت کشورنیابد کس از هفت و چار از تو بیرون
چو حاتم کنی از سخاوت زرافشانچو رستم بری از شجاعت شبیخون
چو کاوسی اندر سیاست نمودنبگاه کیاست نمودن فلاطون
ز خشم تو وارون شود خصم والاز عفو تو والا شود بخت وارون
ز مهر تو محزون شود شادمانهشود شادمانه ز کین تو محزون
غباریست از خاک حلم تو جودیبخاریست از آب دست تو جیحون
چو موسی ترا ید بیضاست در جودکه از نسل هارونی ای خسرو ایدون
شود زآب جودت چو فرعون غرقهبرآید گر از خاک مخزون قارون
خزانه مدیح ترا در گشادمبصحرا نهادم بسی در مکتون
گرت مدح بنده پسند آید ایشهکنم در مکتون مقفی و موزون
. . . تا حد شعر نزدیک شاعرمقفا و موزون بود ز اصل و قانون
هرآن شعر کز طبع شاعر برآیددر آن شعر بادا مدیح تو مشحون
الا تا خوهد بود از اینسان بگیتیمدار فلک از بر خاک مسکون
مدار فلک بر مراد تو باداتو برگاه و بدخواه جاه تو مسجون