گنج

شمارهٔ ۱۴ - در مدح علی بن الحسین ذوالفقار

۲۴ بیت
ای به پیروزی گرفته ملکت افراسیابآفتاب ملکی و ملکت چو ملک آفتاب
شرق تا غربست ملک آفتاب و ملک توآن او با انقلاب و آن تو بی انقلاب
نور قرص آفتاب از نور رای تست کمبیش باشد لشکرت از ذره های بیحساب
آفتاب چرخ بر انجم شهنشاهست و توبر ملوک عصر شاهنشاهی و مالک رقاب
از قراب صبح تیغ آفتاب از حرب شبچون برآید تیغ تو چونان برآید از قراب
گر چو تیغ آفتاب آن تیغ بر کوهی زنیکوه تا کوهان گاو آن زخم را نبود حجاب
جز بپیروزی نتابد بر همایون چتر توآفتاب از خیمه پیروزه رنگ بی طناب
سایه یزدان توئی و آفتاب ملک توخلق یزدان از تواند انصاف جوی و دادیاب
ز آفتاب و سایه کس را نیست در گیتی گزیرکافتاب و سایه ار نبود جهان گردد خراب
سایه ای زان سایه پروردند خلق از عدل توآفتابی وز تو عالم را ضیاء و نور و تاب
آفتاب بخششی و سایه بخشایشیزآفتاب و سایه پرسیدم همین آمد جواب
آب ملک از ذوالفقار آبدار تست و نیستهیچکس از ملک داران همچو تو با فر و آب
نور جرم آفتاب چرخ پوشیده شوداز سحاب ار پیش نور روی او آید سحاب
آن علی کز عکس لمع ذوالفقارش بر فلکآفتاب از بیم خون آلود رفتی چون شهاب
گر بایام تو بودی چون تو بنشستی بملکاز برای تهنیت یا از برای فتح باب
ذوالفقار خود بهم نامی بپیش تخت توتحفه آوردی بخون دشمنانت داده آب
ذوالفقاری نسبتی ای شاه و نوحی گوهریهمچنین دانم ترا شاها بروی مام و باب
عمر تو خواهم چو عمر نوح و اندر دست توذوالفقاری از کمرگاه عدو برده کباب
ملک داریرا بهم در دست تو شاهنشهی استذوالفقاری انتساب و ذوالفقاری اکتساب
ملک داریرا شه افراسیابی شرط نیستملک ملک تست شاها توبهی ز افراسیاب
حضرت از جاه تو یابد حرمت ام القریمنبر از نام تو باید رفعت ام الکتاب
گفت چون خاطب علی بن الحسین ذوالفقاراز نیام آهخته گردد ذوالفقار بوتراب
شادباش ای آفریده آفریننده ترازآفرین صرف و از احسان محض و لطف ناب
از دعای شیخ و شاب از آفت دوران پیردر امان بادی تو ای اصل امان شیخ و شاب