گنج

شمارهٔ ۱۵ - در مدح شمس الملک

۳۱ بیت
سوی ختا بسفر شد بعزم و رأی صواببدفع شر خشم شاه شرع با اصحاب
ز پادشاه ختا جست عدل نوشروانچو یافت آنچه بجست آمد از خطا بصواب
امان خطه اسلام بود ز اهل خطادرآمد و شد او از مسبب الاسباب
چو سنگ را نتواند گزید و بوسه دهدکسی که باشد دعوی نمای معنی یاب
کمر چو نتوان بستن بجاهد الکفارگشاده به به لکم دینکم ولی دین باب
رقاب اهل هدی در طناب جور و ستمکسیکه خواست کشیدن کشیده شد بطناب
ملک تعالی مالک رقاب عادل دادکه خسروانرا در طوق امر اوست رقاب
شراب عدل چشاند شکار خصم کندرعیت و حشم آسوده زین شکار و شراب
چو در سفر برکاب ملک عنان پیوستبحضرت آمد با شاه همعنان و رکاب
مراد شاه اولوالعزم ازو مختص شدچنین بود اثر علم یا اولوالالباب
زهی نبیره برهان و سیف و شمس و حسامحسام حجت برهان سوآل سیف جواب
از آن حسامی وارث که سیف حجت اوبخصم حجت بنمود و در نشد بضراب
سحاب خوانم یا شمس یا همین و همانبنور زائی شمس و بکف راد سحاب
ز ذره ها که نماید بنور شمس فلکفضائل تو زیادت بود ز روی حساب
اگر صحیفه القاب تست صفحه لوحستوده القاب از تست نی تو از القاب
توئی چو جد و پدر خسرو ممالک شرعسپهبدان تو صفدار منبر و محراب
متابعان تو از شام تا سحر بسهربر اهل بدعت در حرب رستم و سهراب
مبارزانت بتیغ زبان و رمح قلمخضاب کرده بخون مداد روی کتاب
کجا باشهد ان لا اله الا اللهعمل کنند در آنجا نهاده ای نواب
ز حد چین و ختن تا بحد مصر و یمنبود ائمه دین را بتو مصیر و مآب
کسی بخواب نبیند نظیر تو چو بدیدگه تعلم تعلیم ناظران تو خواب
بزرگواری میراث داری از اسلافمؤثر است ز اسلاف خیر در اعقاب
بر آل برهان شاهی بر آل سیف ملکترا سزاست ملکشاه اهل علم خطاب
بحشر در سر پل هر که روزنامه شرعبر آل برهان خوانده است رسته شد زعقاب
عزیز آل دو عبدالعزیزی از دو طرفیکی ز جانب مام و دگر ز جانب باب
عزیز مصر بخارا توئی بدین دو نسبعزیز بادی تا مدت فلا انساب
همیشه تا خطبا نام آن عمر گویندکه هست باب ترا جد و باب او خطاب
خطیب منبر مصر ثنا و مدح ترافصیح باد زبان بر معاشر احباب
اگر دگر شعرا کاذبند باکی نیستبنظم مدحت تو نیست سوزنی کذاب
ترا ز رحمت ناب آفرید خالق خلقکجا تو باشی باشد مکان رحمت ناب
بهر کجا که روی یا ز هر کجا آئیمباد جز بطریق بهی مجئی و ذهاب