شمارهٔ ۱۲۸ - در مدح محمد بن علی
مقدم آمد سال عرب ز سال عجمبه کام روز به مقدار هفده هجده قدم
مه محرم عالم فروز با زینتفلک ظل همای بهار در عالم
رسیدن سر سال عرب بدین موسمفزود زینت روی زمین ز سبزه و نم
زمین ز سبزه و نم چون زمردین لوحی استنثار کرده بران روی لوح در و درم
چو نوبت سر سال عجم رسد برسدز شاخسار سر اندر سر و هم اندر هم
سپاه برگ و گل و رنگ رنگ گوناگونز باد مشگین بر همزنان علم بعلم
شود به بستان دستانزن و سرود سرایبه عشق بر گل خوشبوی بلبل خوشدم
چه شد زنم زدن ابرهای فاخته گوندرخت باغ چو طاوس جلوه گر خرم
ز خرمی بسوی باغ دل گرای شودوجیه دین عرب قبله وجوه عجم
سپهر مجد و معالی محمد بن علیجهان جود و مکارم عزیز مصر کرم
جمال و مفخر احرار ماوراء النهرپناه عام دل و پشت پهلوان و حشم
بزرگواری آزاده ای که خرد و بزرگکشیده اند بخود بر ز بندگیش رقم
بامر تیغ زبان و اشارت قلمششده مسخر او اهل تیغ و اهل قلم
چو دست را بقلم برد و عدل نامه نوشتقلم شود بسر تیغ داد دست ستم
ز رأی روشن و تدبیر ملک پرور اوستکه راد کیشان بیشند و ظلم کوشان کم
کفش با بر درم ماند و سخا بمطروزان مطر شده بستان مکرمت خرم
کف جواد ورا چون کنم با بر صفتکه ابر نم ندهد تا با بر ندهد یم
کف جوادش تا آمد از عدم بوجودز جود او شده بخل از وجود خود بعدم
هر آنچه گفت همه گفت اوست مستسحنهر آنچه کرد همه کرد اوست مستحکم
ایا بحکم حق از بهر کامرانی توبخدمت تو کمر بسته آسمان محکم
بلی سزد که کند خدمت آسمان بلندترا که هستی چون آسمان بلند همم
گر آسمانرا پرسد زمین که هست چنینزمین صدا شنود ز آسمان بلی و نعم
بلی که نیست عدو را ز تو خلاص بلانعم که هست ولی را چو تو ولی نعم
همیشه تا که بود در جهان مفارقتیمیان شدت و ناز و میان شادی و غم
تو شاد بادی و پیوسته دشمنت غمگینترا نشاط رفیق و ورا ندیم ندم
بقات بادا چندانکه عاجز آید ازانمهندسی که بداند شمار جذر اصم