گنج

شمارهٔ ۱۲۷ - در مدح وزیر

۲۴ بیت
صاحب عالم عادل ملک اهل قلمملکت آرای وزیر ملک ترک و عجم
ملک ترک و عجم را تو وزیری فرخهمچو برسید صدیق و چو بر آصف جم
آسمان قدر وزیری که بپیروزی بختزآسمان سازد پیروزه نگین خاتم
بقدم تا تارک کیوان سپرد از همتچون بکیوان نگرد ننگرد الا بقدم
طلعت فرخ فرخنده او هر سر سالمشتری را نظر سعد فروشد بسلم
بنده ای دارد بهرام فلک کز سر تیغکند اعدای و رادم بدر اندر یکدم
چون بود تربیت او ز ملک شمس الدینشمس در برج شرف باشدش از خیل خدم
شادی او طلبد زهره زهرا بر چرخکه طرب راست مهیا و ندارد سر غم
بکفایت قلم از تیر فلک باز گرفتتا کمربند شدش تیر فلک همچو قلم
تا بپیش و سپس زین براقش مانداول و آخر هر ماه از آن گیرد خم
صاحب عادل در زین براقی چو فلکهست خورشیدی با وی دو مه نیمه بهم
ای چو خورشید فروزنده عالم بجمالعدلت افکند بساطی ببسیط عالم
از شهنشاه طغان خان ملک روی زمیندولت و حشمت تو بر فلک افراشت علم
ناروا چون درم قلب ز تو بی هنرانبا روائی ز تو در هر هنری قلب درم
بکرم دست نگویم که گشادی هرگززانکه هرگز نبود دست تو بسته ز کرم
هر که او از کرم دست تو آگاهی یافتنخرد حاتم طی را بیکی دسته کرم
مفتی علم سخائی و زتو سائل رانیست جز قول نعم پاسخ و جز بذل نعم
قلمت نافذ امر است جنان گر خواهدلام الف منفی گردد ز حروف معجم
از عدم تا بوجود آمدی ای عالم جودجود با تو بوجود امد گوئی ز عدم
بگه خلقت جود و بگه خلقت توعنصر هر دو بتمزیج عناصر شد ضم
عنصری باید تا نظم مدیح تو کندسوزنی کیست کز او نظم تو گردد منظم
سوزنی مدح ترا سلک جواهر شمردکه بود سوزن با سلک جواهر محرم
شعر سلکی است در او واسطه مدح تو بزرگسال سلکی است در او واسطه ماه اعظم
ماه اعظم را در طاعت ایزد بگذارتا که از شاه قدم عید تو باشد معظم