گنج

شمارهٔ ۱۱۶ - در مدح محمودبن عبدالکریم

۳۴ بیت
مهتر آن بهتر که باشد فاضل و راد و کریمتا هم از وی مدح او را مایه بردارد حکیم
حکمت آرا اینقدر داند که مهتر به بودفاضل و راد و کریم از جاهل و زفت و لئیم
هر لئیم و زفت و جاهل را نگوید مدح از آنکمادح او باشد اندر نزد دانایان ذمیم
مدح بر زفت و لئیم و جاهل آمد بیگمانابتر و سرد و گران و ناخوش و سست و سقیم
مرکریم و راد و فاضل را کنم مدح و ثناتا بود پاکیزه و عذب و خوش و سهل و سلیم
فاضل و راد و کریم امروز از ابناء کرامنیست الا تاج دین محمود بن عبدالکریم
نایب صدر وزیران صاحب عادل که هستصاحب جاه عریض و صاحب فضل عمیم
آنکه اندر دار دنیا از برای دین حقیک قدم ننهاد الا بر صراط مستقیم
مستقیم احوال باشد آنکه در تیمار اوستمحترم باشد هر آن کز حرمتش سازد حریم
در فنون فضل و دانش در همه روی زمینهمبر و همتا ندارد از حدیث و از قدیم
چون الف کز راستی اصل حروف معجم استدر مقام راستان با راستی باشد مقیم
چون الف صدر سرافرازان خود شد لاجرمتا بحرف یاو حرف باو تا و ثا و جیم
هرگز آلوده نشد لام لبش از میم میقلب او مایل نشد هرگز بقلب لام و میم
از پی احسنت و زه نفکند خود را در بزهوز برای لنگ را ننهاد بر آتش گلیم
پشت دست او نشد از عکس جام باده لعلتا بمحشر با ید بیضا برآید چون کلیم
ای ید بیضا ترا در جمله انواع فضلدر مشامت از گل بستان فضل آمد نسیم
نزد تو عزت هنر دارد کز او گشتی عزیزنزد کف راد تو عزت نه زر دارد نه سیم
خط تو از روی تشبیه است بر شکل شبهکم کسی باشد که باشد آنمعانی را فهیم
نامهای مشترک دارند با حق بندگانتاین حدیث از روی صورت هیبتی دارد عظیم
حق شرکت نیست ثابت بنده را در ذات حقخود کس این سودا نیارد در سویدای صمیم
گرچه شرکت باشد اندر نام با حق بندهنیست مشرک را چنین تشریف بالله العظیم
نام حق محمود و نام نور حق محمود و تواندرین محمود نامی نی بنزد حق اثیم
بنده حقی و بر تو حق رحیم است وز توهست راضی تا بوی بر بندگان حق رحیم
حق حلیم است وز حلم خود ردادادت که تواز برای حق بوی با بندگان او حلیم
اهل دین و اهل دنیا از برای حرص و آزجمله در دخل نعیمند و تو در بذل نعیم
تو عدیم المثلی اندر عالم از جود و سخاهرکه من مثل تو گوید گردد از عالم عدیم
مهترانرا از حریفی وزند یمی چاره نیستزان هنر با تو حریف است و خرد با تو ندیم
مر ترا با صاحب ری گر قیاس آرم بفضلدور نبود گر حیات آید از آن عظم رمیم
دیگران در می سخا ورزند و تو بیرون میوان سخاوت نیست جز تلقین شیطان رجیم
تو توانی جود و احسان کرد با خلق خدابی مئی کز بعد آن آید ز غسلین حمیم
در چنین ماه معظم با چنین اهل صلاحدر چنین مجلس که با خلد است چون سیبی دو نیم
بر تو شاید آفرین گفتن که از دین واجبستآفرین گفتن بر اهل آفرین بی ترس و بیم
جاودان در آفرین بادی چو اصحاب جنانحاسد جاه تو در نفرین چو اصحاب حجیم
دشمن تو با غم و انده قرین باشد مدامبا نشاط و عیش باشد دوستت توام مقیم