گنج

شمارهٔ ۱۱۷ - در مدح نظام الدین

۳۹ بیت
جاودان ماند کریم از مدح شاعر زنده نامزین بود شاعر نوازی عادت و رسم کرام
مدحت از گفتار شاعر محمل صدقست و کذبصدق در حق کرام و کذب در حق لئام
شاعر آن در زیست دانا کو باندام کریمراست آرد کسوت مدحت بمقراض کلام
گر لئیمی پوشد آن کسوت بچشم اهل عقلهست بر پوشیده بی اندام و بر در زی سلام
طبع شاعر هست چون دارالسلم از خرمیجز کریم اندر نیاید از در دارالسلام
راد با شاعر تواند بود در یک پیرهنزفت نگذارد به پیراهن که تا گوید سلام
هست شعر آن خوش حدیثی کاستماعش کرده اندهم نبی و هم وصی و هم امیر و هم امام
شعر حسان بن ثابت را بخوش طبعی شنودپادشاه دین رسول ابطحی خیر الانام
داد دستاری بحسان اندران یکتار مویبهتر از دستار دستار از خراج مصر و شام
سنت شاعر نوازی پادشاه دین نهادای همه شاهان دنیا مرغلامش را غلام
از ملوک و از صدور از بعد آن سلطان دیندر صلات شاعران کردند سنت را قیام
رودکی را اندران جامه که وصف باده بودداد دیناری هزار از زر آتشگون و فام
کرد عتبی با کسائی همچنین کردار خوبماند عتبی از کسائی تا قیامت زنده نام
قیمت عیار را هم فام کرد از دیگریبلعمی عیاروار از رودکی بفکند فام
اوستاد مشرق و مغرب رشیدی را بشعرداد سعد الملک قطر میر زی از سیم خام
خوب کرداری ز بهر زنده نامی کرده اندزنده نامی بهتر است از زندگی لحم و عظام
فرخی هندی غلامی از قهستانی بخواستسی غلام ترک دادش خوش لقا و خوش خرام
عنصری از خسرو غازی شه ز اول بشعرپیلوار زر گرفت و دیبه و اسب و سیام
هر ورق یابی ز دیوانش چو میدانی در اوخسرو ز اول کشیده تیغ هندی از نیام
تیغ هندی خدمت کلک نظام الدین کندچون نظام الدین دهد کار ممالک را نظام
صدر ممدوحان نظام الدین که نظم مدح اواز شنیدن گوش خوش گردد بگفتن حلق و کام
کام و رای او ز عالم هست شاعر پروریشاعران را مدح او گفتن بگیتی رأی و کام
از کریمانی که بردم نام شاعر پروریدیده ایشان نبیند صورت لا در منام
هم قهستانی و عتبی را بهم با بلعمیزو شود نادیده دیدی چون ورا دیدی تمام
در سخاوت صد یک او نیستند و هر یکیدر هنر صد چند هر یک هست و پیش از هر کدام
قطر باران در شود در خورد سنگ مدح اوشاعر از دریای فکرت چون برانگیزد غمام
جود او دامی است شاعر را نه دام خلق گیردست گیرد تا نگیرد دست پیش خاص و عام
خود غلط گفتم که جودش هست دام حلق گیرتا نگیرم مدح هر کس چون بود بر حلق دام
شاعر سخته سخن یابد بهر بیتی ازوبدره بدره زر پخته کیسه کیسه سیم خام
ای هزاران شاعر سخته سخن را همت آنکمدح آرایند بر نام تو ممدوح همام
چون بود در حق فرزند اهتمام مام و بابهمچنان باشد ترا در حق مداح اهتمام
دایه الطاف تو اطفال اهل نظم راتربیت زانسان کند چون طفل خود را باب و مام
هر که از خم می مدح تو جامی نوش کردتا نگردد مست طافح کی نهد از دست جام
صدر تو بیت الحرام اهل نظم است از قیاسبنده از سالی بسالی زایر بیت الحرام
گر نه ابراهیم نامم خواهم ابراهیم وارتا دران بیت الحرام از مدح تو گیرم مقام
همت تو از بلندی بام عرش است از مثلگر سپهر برترین را سایه عرش است بام
تا ترا بنشاند بر صدر وزارت شاه شرقوزر ورزی در زمین ملک شه ننهاد گام
کلک منقاد حسامست و نباشد بس عجبکلک نواب ترا گرانقیاد آرد حسام
گردن اعدات بادا از حسام غم زدهغمزده اعدات و احباب تو زان غم شادکام