گنج

شمارهٔ ۱۱۵ - در مدح علی بن احمد

۳۸ بیت
میر خوبان کشید نامعلومحشم زنگ در حوالی روم
گشت پوشیده زان سواد حشمعدل نوشیروان بظلم سدوم
من بر او عاشقم هنوز چنانکه نه مظلوم دانم و نه ظلوم
درد و یاقوت شهد لذت داشتسی و دو دانه لؤلؤ منظوم
رفت یاقوت شهد لذت اودر حجاب زمرد مسموم
زان دو یاقوت شهد لذت اوقسمتی بود مرمرا مقسوم
تا بماندم ازو چو موم از شهددر گداز آمدم چو زاتش موم
میر خوبان بخط ظلم صفتظالم است از قیاس و من مظلوم
قصه مظلوم وار عرضه دهماز خط او بمجلس مخدوم
آنکه از خط امر او بیروننتواند زدن زمانه قدوم
آن بزرگی که از میان مهانهست چون ماه در میان نجوم
قرة العین فخر دین احمدبوالمعالی علی سپهر علوم
که بهمین وی آرد سحرصاحب ذوالفقار یوم یقوم
هم تفاخر که ماند از لقبشدین دیان قادر قیوم
چون نبوت بنام صاحب شرعشد فتوت بنام او مختوم
لافتی جز عی منادی روحکه از آن مرتضی شدی مفهوم
صفتی دان که او بوی موصوفرقمی دان که وی بدان مرقوم
ذوالفقار سخای او داندزدن گردن خیانت شوم
بهمه حالها بود ز علیزدن ذوالفقار غیر ملوم
ای ببازوی همت تو شدهمرفلک را گمان گمان لزوم
تیر احسان تو ز سینه خلقلشگر آز را کند مهزوم
از نبی حال صدر و سر دلشهمچو سیف الله از نبی محروم
آمدی تا تو از عدم بوجودخیر موجود گشت و شر معدوم
همه اعمال تست نامعیوبهمه افعال تست نافذ موم
جود ورزیدنست و نیکی ناممر ترا بهترین نهاد و رسوم
جز ثنا درنیاید از حاتمآنچه اندر تو شد کنون موسوم
نیست محروم سائل از تو که نیستکاه بذل از مثال تو محروم
یابد از شربت سخات شفاهر که از تف آز شد محموم
مهر و کینت دهنده خبرنداز نسیم صبا و تف سموم
جز دماغ هوا خواهان نکندبوی خلق خوش ترا معلوم
بوی خلق خوش تو مشک و گلستحاسدان تو احشم و مزکوم
پر و بال همای دولت تستسایه دار هزار کشور و بوم
هرکه آن سایه همای ندیدشور بخت است کور روز چو یوم
بخت میمون تو تواند کردبخت بدخواه جاه تو مشئوم
باد تا جاودانه میمون بختناصحت شاد و حاسدت مغموم
رهیان ترا زمانه رهیخادمان ترا سپهر خدوم
خصم را حلقه کمند اجلدست محنت فکنده در حلقوم
هر چه جز لایق طبیعت تستجاویدان باد یا ازان معصوم