گنج

شمارهٔ ۱۱۴ - در مدح نظام الدین محمد

۳۱ بیت
بر خود از طبع خود سلام کنمسنت شاعری قیام کنم
شعر خود را چو کوکب شعری. . . بر چرخ نیل فام کنم
سخن از کس بعاریت نبرمکه هم از طبع خویش وام کنم
صید دلها کنم چو بر کاغذاز قلم حلقه های دام کنم
فکرت خویش را چه رزم و چه بزمصاف مانند سیم خام کنم
پخته را خام و خام را پختهچست باشم بهر کدام کنم
بنمایم بشعر سحر حلالشعر بر شاعران حرام کنم
بطمع بر لئام دون همتنکنم مدح و بر کرام کنم
در ره نظم چون گذارم پایشاه راه سخن بکام کنم
از دل و جان بنظم جان افزایخدمت مجلس نظام کنم
شاه میرانیان که بر در اواز امیر سخن غلام کنم
بوالمحامد محمد آنکه وراصدر و میر و وزیر نام کنم
شاه گوید بدین سه نام بوینظر از چشم احترام کنم
هست جام جهان نمای دلشپادشاهم نظر بجام کنم
پیش تا کلک او قلم گرددبرگ آن کلک از حسام کنم
بسواران ترک کلک حسامبس حساما که در نیام کنم
جای آن هست اگر بر اهل قلممن چنو خواجه را امام کنم
روز و شب را بهفته در شمرمهفته را شهر شهر عام کنم
هر که فرمان کلک او نکندبحسام خود بمقام کنم
من که پرورده نعیم ویممدح او ورد خاص و عام کنم
نعمت از وی علی الکمال رسیدصفت او علی الدوام کنم
شرم دارم که با تلطف اوسخن از لطف باب و مام کنم
زان ترازو که حلم او سنجماحنف قیس را ورام کنم
کشت آز جهان شود سیرابگر کف راد او غمام کنم
نامه شکر او کنم انشانام آن نامه تا تمام کنم
چون کنم افتتاح مدح و ثناشدل نخواهد که اختتام کنم
طبع من آفرین کند بر منمن بران مهتر همام کنم
بخت بر من سلام عید کندمن بر او از مه صیام کنم
گوئیا بختم آگهی داردکه من از وی بعید لام کنم
خانه دولت ورا بدعادر و دیوار و سقف و بام کنم
بشب قدر طبع من با روحباد تا در دعا سلام کنم