گنج

شمارهٔ ۱۰۲ - در مدح جمال الدین عمر

۲۳ بیت
داد صدر دین و دنیا صاحب فرخنده فالمر جمال دین یزدان را بجاه خود جمال
بر جمال دین مبارک فال گشت امروز و مانداندرین بنیاد عالی فر او تا دیر سال
صاحب عادل خداوندی که هر کز رأی اوفال گیرد تا ابد از روی او گیرند فال
این جهانرا سربسر در سایه خویش آوردچون همای دولت او برگشاید پر و بال
بذل جاه و مال گشته سیرت و آیین اوبذل جاهش بر مهان و برکهانش بذل مال
ای بکنیت عالم عادل عمر کز دین پاکدر طریق داد مر همنام خود را شد همال
نوک کلک این عمر مرطاغیانرا دوخت چشمچون دوال آن عمر مر ظالمانرا کوفت یال
از دوال و کلک این و آن در آنوقت و کنونناتوان و سست شد ظالم چو کلک و چون دوال
کلک او امری که فرماید بس آید یک الفامتثال آرنده اندر حین پذیرد شکل دال
مر مثال کلک او را سرفرازان همچو کلکسرفرود آرند وز فرق سرآرند امتثال
زانکه نسگالید بد در عمر خود بر هیچکسهیچکس در عمر خود بروی نباشد بدسگال
مرمرا وزرو وبالی نبود ار گویم که اوتا وزیر شاه شد بروی نشد وزرو وبال
پادشاهی را که باشد همچو فرح وزیرملک او ایمن بود از انقلاب و اختلال
صاحب عادل مه و خورشید چرخ سروریستبی خسوف و بی محاق و بی کسوف و بی زوال
میوه دولت و نور او پذیرد رنگ و بویوز ضیاء او همی گوهر شود سنگ و سفال
گر جهان آراش خوانم زین سپس نبود شگفتکه جهانرا هست ازو آرایش و زیب جمال
آسمان خواهد که سر بر آستان او نهدلیک بر این آستان او را نمی باشد مجال
هست خورشید جهان آرای جان پرورد رستگر کسی را زان خیالی هست برگیرم سوآل
مجلس دهقان جمال دین جهانی دان یقیناز جمال صاحب آرایش گرفته مرکمال
اهل مجلس از جمال او همی جان پرورندگشته هر یک زو مرفه عیش و خرم وقت و حال
صاحب عادل مرفه عیش بادا تا ابدخرم و خوشوقت حالش اندر ایام و لیال
تا جهان آرای و جانپرور بود زینسان که هستدر جهان و جان خلایق را ازو نفع و منال
بر جهان و جان او بادا هزاران آفریناز جهان آرای جان پرور خدای لایزال