گنج

شمارهٔ ۹

۷ بیت
مرا ز آدم خاکی چو غم بود میراثکجاست دامن ساقی کزو رسم به غیاث
جهان بود حدثی بازمانده از فرعونبشو به آب قناعت تو دست ازین احداث
چو گنده پیر قبیح است دهر مردم خواربرو چو اهل یقینش طلاق کن به ثلاث
فلک چو حادثه زای است زو مشو ایمنپناه بر به در می فروش از آن احداث
جهان چو بر سر راه قیامت است بلیمنه اساس اقامت که نیست جای اثاث
خبیثه ای است جهان و تو باز عالم قدسچو کرکسان مکن امروز خوی بر اخباث
بنه تو دل به غم و غصه جهان صوفیچو این رسید ز حوا و آدمت میراث