شمارهٔ ۵۶
دل که در دست فراق صنمی پامالهداغ دارد به جگر زآتش غم چون لاله
نیست کوکب، که شب از سقف سما پران استآتش آه من است آن که کشد دنباله
حاصل از عمر همین است که نوشی به چمنمی دهساله به آن دلبر هفدهساله
آستر بهر قباش از گل صد برگ کنیدکه تن نازک او حیف بود بر واله
خال مشکین، دل زهاد جهان را بر بودزان که بر عارض زیبای تو پس پر خاله
مصحف روی تو خواهم که گشایم فالیکه مبارک به من بیسر و پا آن فاله
ناله زار من از عشق ز قانون بگذشتهرکه در چنگ تو افتاد چو نی میناله
قامت دلکش آن ماه مگر نیشکر استچشم بد دور چنین زود از آن میباله
صوفیا جنت کویش به تو آسان نرسدمگر از آتش غم پاک شوی چون ژاله