گنج

شمارهٔ ۵۳

۷ بیت
ای مرا سوخته سودای بتان ته بر تهغنچه پر خون است از آن شوق دهان ته بر ته
گر زبان باز نکردی ز همش همچو شکربسته بودی به همان لعل لبان ته بر ته
در چمن از رخ او پرده برانداخت صباهست گل در عرق از خجلت آن ته بر ته
می گلگون به کف آرید که نفعش چون طببنوشته است بر اوراق رزان ته بر ته
ای دل اندیشه مکن بر سر کویش ز رقیبکو پیازست چو بی مغز و میان ته بر ته
چو برآید به سر بام همه خلقان راشود از حیرت او ورد زبان ته بر ته
سخن صوفی دلسوخته بی حالی نیستجمله دفتر او را تو بخوان ته بر ته