گنج

شمارهٔ ۵

۷ بیت
ای لعل جانفزای تو سرچشمه حیاتمستند از دو چشم تو ذرات کاینات
پیدا نمی شود سر یک مو دهان تونطق شکر فشان تو شد حل مشکلات
خال سیاه بر لب او بین که چون مگسبنشسته و به وجه حسن می خورد نبات
بوسی زکوه حسن به بیچاره ده که مالافزون همی شود چون برون می کنی زکات
با نامه سیاه چو شوقت برم به خاکیابم به روز حشر من ناتوان نجات
هر کس که یافت از لب جان پرور تو کاماندر امان چو خضر شد از شدت ممات
صوفی بیا که خیمه ازین خاک بر کنیمما را چو هست خاطر محزون درین هرات