شمارهٔ ۴۰
من که دیوانه آن سلسله موی توامجان به لب آمده در آرزوی روی توام
نظری بر من دیوانه کن ای حور لقاکین زمان همچو پری زنده من از بوی توام
ناوک غمزه رسد تا بدل از ترک دو چشمدر تمنای کمانخانه ابروی توام
مرده در خاک چو بیچاره نهم سر بر خشتهمچنان میل دل خسته بود سوی توام
از در خویش مران رحم کن از بهر خداکه من آنجا به طفیل سگ آن کوی تو ام
سرو و شمشاد مرا در نظر آیند دو تاآه تا شیفته قامت دلجوی توام
گفت آن سرو گل اندام که چونی صوفیای مراد من بیچاره دعاگوی توام