گنج

شمارهٔ ۳۶

۷ بیت
بجز صبا ز که جویم نشان دلبر خویشمن شکسته چو محرومم از صنوبر خویش
نشانده ام به لب جویبار دیده کنونخیال قامت شمشاد سایه پرور خویش
به غیر کوی تو دیگر کجا برم ای دوستلبان خشک و رخ زرد و دیده تر خویش
بگفتمش بنویسم غمی به او دل گفتمگر روان چو قلم بگذری تو از سر خویش
نمی کند به من او التفات وه چه کنممگر فرشته فرود آورد برو پر خویش
ازین درم بمران زان که بی سبب نایمسگان کوی ترا خوانده ام برادر خویش
به حال صوفی مسکین قلم بگرید زارزشعرها که نویسد به روی دفتر خویش