گنج

شمارهٔ ۳۵

۷ بیت
بدان امید که ناگه ببینم آن رویشبه هر بهانه برم روزگار در کویش
ز شوق دیدن خالش کشیم ناله و آهمن شکسته چها می کشم ز هندویش
کشیده نیل بر ابرو ز بهر چشم بد اونظر کنید چو نو شد هلال ابرویش
به کوی خویش دهد صد هزار سر بر بادز بام قصر چو افتد نظر به هر سویش
دگر امید خلاصی مدار در عالمدلا شدی چو اسیر کمند گیسویش
چه جای من که دل از زاهدان گوشه نشینبه سحر می برد آن غمزه های جادویش
به سر ندارد از آن مه، به سر رود صوفیبه کوی او به تمنای دیدن رویش