گنج

شمارهٔ ۳۲

۷ بیت
گل نورسته من عزم چمن دارد بازمی کند روح و روان در عقب او پرواز
نه منم مایل آن حلقه گیسو تنهاهمه کس را به جهان هست هوس عمر دراز
هر شبی سوز دل خویش بگویم با شمعپیش او نیست چو روشن صفت سوز و گداز
نکند مرغ دلم جز سرکویش منزلهمچو شاهین که به سر پنجه شه آید باز
می کند میل به آن طاق دو ابرو عابدروی آرند به محراب بلی اهل نماز
تا تو از بند خود آزاد نگردی چون نینشوی محرم اسرار و نگردی دمساز
خواست صوفی که کند راز دل خود نهاناشک خونی است دمادم شده او را غماز