شمارهٔ ۲۹
بیا که عید صیام است و باز فصل بهارغم زمانه بدل کن به باده گلنار
چو دهر حادثه زای است و عمر مستعجلاگر تو مست نباشی چرا شوی هشیار
سبوی باده به دست آر با پری روییچه مانده ای تو گرفتار جبه و دستار
خمار باده لعل لبان او دارمدرین خمار تو ساقی صراحیی زخم آر
به خواب، لعل لبان تو دوش می دیدممراست این شرف آری ز دولت بیدار
ز یمن عشق تو گشتم غنی بحمداللهمراست چهره زرین و دیده دربار
به روز واقعه در دامن تو آویزدبروید از گل صوفی مستمند چو خار