گنج

شمارهٔ ۲۶

۷ بیت
بر عارض تو خط، چو پراکنده می شودترک فلک غلام ترا بنده می شود
آن دم نبات را نکند هیچ کس قبولکان لعل شکرین تو پر خنده می شود
دانی که چیست نرگس مخمور سر به پیشاز چشمهای مست تو شرمنده می شود
آن را که کشت غمزه شوخ تو بی گناهچون از لبت شنود سخن زنده می شود
گویی که دل چراست برین آستان مقیمجانا سگان کوی ترا انده می شود
از خون مشوی دامن رعنای خویش راکز چشم عاشقان تو زاینده می شود
وا حرتا که از سر کوی تو نامیدصوفی مستمند تو برکنده می شود