شمارهٔ ۲۴
ماه من رنجیده شد یا رب گناه من چه بودمن ندانم در ره بخت سیاه من چه بود
گر نمی سوزد دلم در آتش سودای اوهر شبی سوی فلک این دود آه من چه بود
دعوی عشق تو کردم لا نسلم داشتیاین لب خشک و دو چشم تر گواه من چه بود
من نه خود گشتم اسیر عشق آن شوخ این زمانای مسلمانان نمی دانم به راه من چه بود
گر سر محبوبی من نیست آن خورشید رادر رخم خندیدن پنهان ماه من چه بود
خلق در کویش بسی بود و من بیچاره همگر نه مقصودم بد او هر دم نگاه من چه بود
خلق می پرسند صوفی از چه برگردید یارچون کنم یاران، نمی دانم گناه من چه بود