گنج

شمارهٔ ۲۰

۷ بیت
ای خجل در چمن از قامت تو سرو بلندچشم شوخ تو سبق برده زبادام خجند
دل زابروی تو پیوسته گرفتار بلاستچون رهد مرغ که افتاده بود دام کمند
این چه بالا و میان است و چه ابرو و چه چشمیارب از چشم بدانت نرسد هیچ گزند
چه زنی لاف ز میم دهن تنگ حبیببرو ای غنچه سیراب، تو بر خویش بخند
ای پری در غم سودای توام دیوانهناز تا کی بود و جور و جفاهای تو چند
چه نشینی به رقیبان و دلم خون سازیگر وفایی نکنی جور و جفا هم مپسند
صوفیا چند کنی ناله، ز خوبان گفتیگر تو خواهی که به کس دل ندهی دیده ببند