شمارهٔ ۲
آن چشم نرگس به سر آن پسر مراچون لاله ساخت غرقه به خون جگر مرا
نیک و بدی چو هست به تقدیر چون کنمزاهد رسید هم زقضا این قدر مرا
دردی است در دلم که مداوا لبان اوستباشد دوای سینه بلی گلشکر مرا
بر دیده ها نشست چو تیر تو کاشکیبودی به جای هر مژه چشم دگر مرا
عشق ترا چگونه نهان سازمت که هستلبهای خشک شاهد و چشمان تر مرا
حال دلم شدست پریشان چو خط یاربر هم ز دست شورش دور قمر مرا
صوفی مگر به منزل مقصود راه یافتآری، دلیل عشق تو شد راهبر مرا