شمارهٔ ۱۶
آن ترک مست، دیده چو از خواب باز کردبا عاشقان غمزده آهنگ ناز کرد
شانه چو ره به گیسوی او برد لاجرمبا دست کوته او عملی بس دراز کرد
دور اوفتد ز کعبه مقصود سالهااز کوی دوست هرکه هوای حجاز کرد
محراب ابروی تو ندیدست از آن سببزاهد به کنج صومعه شبها نماز کرد
هر کس که دید طلعت خوب تو دیده رابر روی دلبران دو عالم فراز کرد
ساقی بیار باده که دارم دلی حزینزان لعبها که این فلک حقه باز کرد
صوفی به آب دیده کند غسل هر شبیچون شمع گریه ها که به سوز و گداز کرد