گنج

شمارهٔ ۱۴

۷ بیت
گر سایه آن ماه به سوی چمن افتداز رشک قدش لرزه به سرو سمن افتد
صد چشمه آب خضر از خاک برآیدهر جا که لعابی به زمین زآن دهن افتد
رفت از سر کوی تو دل از دست رقیبانصد آه از آن خسته که دور از وطن افتد
هر جا که برآرم ز تمنای تو آهیفریاد ازین واقعه بر مرد و زن افتد
بنگر که چو مصباح دلیلی شده روشناز عکس تن دوست که در پیرهن افتد
بر غنچه زند بوسه ز شوق دهن اوروزی که صبا سوی چمن همچو من افتد
زان خسرو خوبان دل صوفی شده مجروحآری غم شیرین همه بر کوهکن افتد