گنج

شمارهٔ ۱۲

۷ بیت
می کشم هر نفس از درد جدایی آوخجگری دارم از اندوه فراقش لخ لخ
مشو ای دل تو ملول از سخن سرد رقیبخنکی را نتوان کرد برون از دل یخ
نظر از جان دل خسته من بازمگیرگر فزونند محبان تو از مور و ملخ
آتش هفت سقر، لاشی و معدوم شودشرری گر فتد از نار دلم بر دوزخ
...شده گفتند رقیب از کویشبود آیا که زبنیاد بر افتد آن رخ
می پزم باز خیال لب آن مه، بنشینتا که حلوای شکر پخته شود در مطبخ
هر که در عشق ببیند تن صوفی گویداندرین خرقه چه باریک و ضعیف است این نخ