گنج

بخش ۹۴

۱ بیت
تا کوکب جمالش در زمانه لامعبهر مشعله داریش خورشید گشته طالع
در جواب او
تا قرص ماه نان شد در روی سفره طالعبر آفتاب شد تنگ گردون که هست واسع
چون شاه خربزه شد ناگه عیان به بازاربنگر خیار پیشش چون گشته است راکع
در اشتیاق بریان ای نان شیر پرورآه دل مرا بین شبها چو برق لامع
کاغد حجاب قندست اندر دکان قنادیارب برانداز، آن را که هست مانع
ما را به سعی اکنون روزی نشد مزعفرای نان جو دریغا زان رنجهای ضایع
دی ناصحی مرا گفت کن ترک نان و بریانآری دل مسامح گویند هست واسع
صوفی به دهر می داشت طاس هریسه امیداکنون به نان خشکی مسکین شدست قانع