گنج

بخش ۹۳

۱ بیت
آیم به نهانی به سر کوی تو هر شبجویان لب لعل تو ای دوست لبالب
در جواب او
هر چند که نان است در آفاق مقربخواهد دل من صحنک پالوده لبالب
از گرده ما هست مه چارده دریابوز شمسی ما شمس فلک آمده در تب
این حسن و ملاحت که بود نان تنک راگویا مگر از آب حیات است مرکب
ای دل چو مقیم حرم مطبخیانیمی باش در آن کعبه مقصود مودب
ما را مکن امروز فراموش، کدک گفتهر چند که حلوا و برنج است مقرب
ای دل مکن از قلیه کدو دعوی سیریچون دعوتیان را بود این کفر به مذهب
دایم دل صوفی به برنج است و به حلوااین مرتبه عالی است زهی خوبی مشرب