گنج

بخش ۹

۱ بیت
مراست در هوس روی آن پری پیکردل جراحت و جان فگار و دیده تر
در جواب او
هوای قلیه کدو تا بود مرا در سرمذمت عدس این دم نمی کنم دیگر
کدک که دختر گیپاست کی بود یاربکه در نکاح من آید به حله ای در بر
جمال کله بریان چو دیدم اندر شهرنمی کند دل من میل سوی قلیه گذر
ز خرده ها که مزعفر ز قند در دل داشتببین که مرغ مسما وقوف یافت مگر
به خوان اطعمه گفتم که شمع راهم دهچو من، بگفت مگر هم تو بگذری از سر
وصال شهد مصفی نمی شود روزیبه روی خوان شده امروز رشته زان لاغر
همیشه صوفی بیچاره سفر بردارستبیار اگر چه ترا نیست این سخن باور