بخش ۸
بهار آمد بکن ساقی طربهابه این لب تشنه ده آب عنب ها
در جواب او
مربا خواهم این ساعت مرباندارم غیر ازین در دل مربا
ز پیش لوت خواران کله چون رفتندارد هیچ چیزی جز عنب جا
هریسه گوید این با روغن داغکه چونی تو درین سوز و شغبها
به روی خوان چو انواع طعام استغنیمت دار حلوای رطب را
سحر می گفت طباخی که هستیمبه تنگ از صوفیان بلعجب ما