گنج

بخش ۸۳

۱ بیت
آن سرو ناز من که خجل گشت ماه ازودل برده است و در پی جان است آه ازو
در جواب او
آن قرص میده ای که خجل گشت ماه ازو«دل برده است و در پی جان است آه ازو»
آن طاق ابروان دلارای مطبخیمحراب جان ماست تو حاجت بخواه ازو
خشک و تر آنچه هست به سفره نثار کنکاین گشنگی بلاست، الهی پناه ازو
این ماس وا ز قلیه زنگی کجا شودنتوان به سعی شست چو بخت سیاه ازو
این قرص میده، سلمه الله، دلبرستکاین دم ببین به سر نکند هیچ شاه ازو
هر جا که هست بره بریان مکرم استدر هیچ حال کم نشود عز و جاه ازو
گر بر دل برنج غباری ز قند هستصوفی مستمند، تو عذری بخواه ازو