بخش ۷۹
کتابه ای ز مسیحا بر این کهن دیرستکه نا امید نباشی که عاقبت خیرست
در جواب او
دلم که در پی بغرا همیشه در سیر استچه پخته کار غنیمی که داعی خیرست
دل گرسنه من دوش گفت با بریاندرآ در آی که این خانه خالی از غیرست
چرا رود سوی مطبخ روان دل من گفتبه دانه های برنج او اسیر چون طیرست
روم به خدمت خباز، زان که هر روزیبه نو چو خوردن نان رسم این کهن دیرست
عجب مدار که صوفی رسد به دعوت عامکه از برای همین کار خاصه در سیرست