بخش ۸۰
دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بودتعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
در جواب او
دیدم به خواب خوش که برنجم نواله بودتعبیر آن صباح به بریان حواله بود
ای مطبخی طعام ترا نیست لذتیاین لحم بره نیست مگر از گساله بود
ای خرم آن زمان که برای نهار مندر سفره نان، شیر و عسل در پیاله بود
بغرا، مبر به کاچی و دوشاب او تورشکروزیت گر چه سرکه داغ دو ساله بود
آن دم که گشت معده پر از گرده و عسلمیان دل شکسته به آب چو ژاله بود
در بوستان زخانه حلواگران شهربشکفته زلبیای عسل همچو لاله بود
صوفی ز اشتیاق کباب تنور پختچون قلیه در گدازش و فریاد و ناله بود