گنج

بخش ۷۴

۱ بیت
گر ترا روی زمین جمله مسلم گرددتو مپندار که حرص از دل تو کم گردد
در جواب او
گر مرا اطعمه دهر مسلم گردداشتهایم عجب ار یک نفسی کم گردد
زلبیای عسل این دم چه مرادی به از آنکه در انگشت من خسته چو خاتم گردد
چو شود گرسنه همکاسه مرا بر سر خوانهمه شادی و طرب بر دل من غم گردد
بجز از نان نبود هیچ دوا گرسنه راآب حیوان اگرش دارو و مرهم گردد
مطبخی، یک سر بریان و دو من نان خواهمتا دل غمزده من ز تو خرم گردد
هست اندر دل من آرزوی قلیه پیازاین کرم هر که کند زود مکرم گردد
مرغ بریان و برنج است هوس صوفی رابود این بخت به گرد سر او هم گردد