گنج

بخش ۷۰

۱ بیت
میان مجلس رندان حدیث فردا نیستبیار باده که حال زمانه پیدا نیست
در جواب او
چو در ضمیر من این دم به غیر گیپا نیستز شوق کله بریان به هیچ پروا نیست
به خوان اطعمه از خود مگوی نان شعیرکه ناز را نخرند از کسی که زیبا نیست
میان دعوت سلطان نگاه می کردمیکی به سکه و صورت چو شاه بغرا نیست
مریض جوع شدم ای حکیم فرمائیدکه غیر نان مزعفر مرا مداوا نیست
اگر چه معده پر از قلیه است و نان و عسلمگو مگوی که رغبت مرا به حلوا نیست
کجا روم به که گویم به غیر مطبخیانچو غیر نان و کباب این زمان تمنا نیست
نگاه کن که به عالم به صحن قلیه برنجکسی چو صوفی مسکین اسیر و شیدا نیست