گنج

بخش ۶۹

۱ بیت
مرا ز حال مگس آرزو کند ای واخکه می پرد به سوی لعل آن لبان گستاخ
در جواب او
تروش وا که به شیرین رخی پزد طباخبه شورباش کند میل خاطر من آخ
چه خوش بود به لب آب و سایه های درختنشسته باشی و امروت می فشاند شاخ
ز تیر آه دل من در اشتیاق برنجبه نیمشب جگر مطبخی شود سوراخ
چنان ربوده دل از مردمان کباب جگرکه بر دو دیده بمالند مقدم سلاخ
چو غیر لوت زدن حرفه ای نمی داندبه خوان اطعمه صوفی از آن بود گستاخ